آموزش خداشناسی مولانا جلال الدین بلخی در دائره هستی دکتربصیر کامجو

 

 

 

آموزش خداشناسی مولانا جلال الدین بلخی در دائره هستی

دکتربصیر کامجو

 

رباعی شمارۀ 1444

ــــــــــــــــــــــــــــــ

تا روی تو قبله‌ام شد ای جان جهان

نز کعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان

با روی تو رو به قبله کردن نتوان

کاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان

 

رباعی شمارۀ 1445

ـــــــــــــــــــــــــ

تا روی تو قبله‌ام شد ای جان جهان

نز کعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان

با روی تو رو به قبله کردن نتوان

کاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان

 

رباعی شمارۀ 1446

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

توبه کردم ز توبه کردن ای جان

نتوان ز قضا کشید گردن ای جان

سوگند بسر می‌نبرم لیک خوش است

سوگند به نام دوست خوردن ای جان

 

غزل شمارۀ 1490

ــــــــــــــــــــــــــــــ

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم

در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم

وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم

بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی

تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم

گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنج

چون مار به آخر به تک خاک خزیدیم

چون سایه گذشتیم به هر پاکی و ناپاک

اکنون به تو محویم نه پاک و نه پلیدیم

ما را چو بجویید بر دوست بجویید

کز پوست فناییم و بر دوست پدیدیم

تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم

در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم

چون طبل رحیل آمد و آواز جرس‌ها

ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم

شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه

زهری که همه خلق چشیدند چشیدیم

آن دم که بریده شد از این جوی جهان آب

چون ماهی بی‌آب بر این خاک طپیدیم

چون جوی شد این چشم ز بی‌آبی آن جوی

تا عاقبت امر به سرچشمه رسیدیم

چون صبر فرج آمد و بی‌صبر حرج بود

خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم

ـــــــــــــــــــ

مستانه : دریچه ای به شعرپارسی

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016